وسط کار تو شرکت یهو دلم بچگیامو خواست :/
خیلی سخت بود اشکامو نگه دارمو نذارم بریزه رو میز، ولی نگه داشتم...
یه بچه ۲ - ۳ ساله بدون هیچ فکر و خیال بدی، نگرانی، دلشوره، دقدقه و هزار کوفت و زهرمار دیگهای که واسه بزرگاست.
...
شروع شد، پاشم برم جلسه، تا از کار بی کارم نکردن.
خیلی سخت بود اشکامو نگه دارمو نذارم بریزه رو میز، ولی نگه داشتم...
یه بچه ۲ - ۳ ساله بدون هیچ فکر و خیال بدی، نگرانی، دلشوره، دقدقه و هزار کوفت و زهرمار دیگهای که واسه بزرگاست.
...
شروع شد، پاشم برم جلسه، تا از کار بی کارم نکردن.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر